رشد کسب و کار: درس هایی از یک استارتاپ واقعی

وقتی ما شرکت Revolarرا که لباس­های حفاظت شخصی تولید می کند، تاسیس کردیم به این درک نرسیده بودیم که در مرحله نوزادی قرار داریم. سیستم ارتباطی ما زمخت و نخراشیده بود، محصول ما عملا فقط روی کاغذ وجود داشت و ما خیلی جوان بودیم. اما هیچ کدام از این مسائل برای ما مهم نبود چون Revolar تمام دنیای ما بود. این شرکت فرزند ما به حساب میامد و به همین خاطر، بی دلیل برای ما زیبا به نظر می رسید.

در این مرحله من و هم بنیانگذارم با یکدیگر زندگی می کردیم. محل کار ما خانه بود و معمولا روی مبل در حالی که پیژامه پوشیده بودیم، کار می کردیم. در کنار این شغل به صورت پاره وقت هم کار می کردیم تا زندگی مان را تامین کنیم. در همین حین تلاش می کردیم تا سرمایه هم دریافت کنیم. ما در تمام رویدادهای شبکه سازی شرکت می کردیم. به صورت مداوم بیرون می زدیم و هر دفعه تقاضای ما رد می شد. ما در این کار شکست خوردیم، بارها نه شنیدیم اما باز این کار را تکرار کردیم و تکرار کردیم تا بالاخره موفقیت ما آغاز شد.

بعد از یک سال زندگی کردن در این وضعیت به این نتیجه رسیدیم که در واقع مشکلات اول کار ما را برای کسب موفقیت آماده کرد. این کار با مجبور کردن ما برای تکرار پیام خود، نمایش محصول و چشم اندازمان انجام شد. با شتاب گرفتن کار ما توانستیم ۵۰۰ هزار دلار سرمایه جذب کنیم و وارد برنامه شتاب دهی Techstars Boulder 2015 بشویم.

در Techstars  تعدای اعضای تیم از ۵ به ۸ نفر رسید، چند نمونه اولیه واقعی ساختیم و با مربیان فوق العاده ای آشنا شدیم تا ما را راهنمایی کنند. خیلی زود پی بردیم که دیگر یک استارتاپ که در گوشه خانه خود راه انداختیم، نیستیم و  دیگر در مرحله نوزادی قرار نداریم. پول واقعی در بانک داشتیم. برای زنده ماندن در این مرحله جدید، باید تکامل می یافتیم و تبدیل به یک کودک نوپا می شدیم.

من هیچ وقت این لحظه را فراموش نمی کنم. در مرحله نوزادی همیشه همه اعضای تیم در تمام جلسات حضور داشتند. اما بعد از اینکه من یک ملاقات معمولی تیم را تبدیل به جلسه استراتژی برای مدیران تبدیل کردم، بازخوردهای شفافی دریافت کردم. مدیر عملیات باهوشی که جدیدا استخدام کرده بودیم به من گفت “جکی، جلسه خوبی بود، اما من نباید در این جلسه باشم. من هیچ درک عملیاتی برای جلسه نداشتم و بهره ای هم نبردم در حالی که باید روی کار خودم و چیزی که به من مرتبط هست تمرکز کنم.” به محض شنیدن این کلمات، احساس کردم که موهای سفیدی از سر من در حالی که آن موقع ۲۵ سال بیشتر نداشتم، بیرون زد!

از زمانی که تعداد افراد بین ۸ تا ۱۳ بود متوجه شدیم که نیاز به سیستم های واقعی داریم. حالا به مرحله مهد کودک رسیده بودیم و الفبای تیم سازی را یاد می گرفتیم. Revolar حالا با استعدادها ، دیدگاه ها و سبک های مختلف در حال انفجار بود و ما با این چالش روبرو بودیم که چگونه مطمئن شویم همه افراد به صورت موثر ارتباط برقرار می کنند.

وقتی که تعداد افراد تیم بین ۱۴ تا ۱۶ نفر بود، به مساله سازمان دهی مجدد کسب و کار خود رسیدیم. متوجه شدیم که در بسیاری از موارد عنوان شغلی افراد ارتباطی با تجربه یا نقش آنها ندارد. شرکت ما در مرحله پایانی دوره ابتدایی خود بود و گاهی اوقات میزان تغییراتی و سازمان دهی مجددی که در این مرحله باید انجام می شد، به نظر ترسناک و نابود کننده به نظر می رسید اما در این عین حال این تغییرات کاملا باعث توسعه کسب و کار و باز شدن چشمان ما شد.

حالا با وجود تیمی با تعداد اعضای بیش از ۲۰ نفر، به مرحله بلوغ رسیده و در واقع به مرحله دبیرستان در مسیر تحصیلی خود رسیده ایم. این مرحله نیزهمچنان جذاب و در عین حال طاقت فرسا و ناراحت کننده مانند قبل است. حالا ما در بازار هستیم و تیم هایی داخل تیم کلی Revolar داریم. سن ما بیشتر شده، باهوش تر و قوی تر شده ایم ولی همچنان اطمینان یافتن از اینکه افراد احساس شنیده شدن داشته باشند، مشکل است. در این مرحله باید از تشکیل سیلوهای اطلاعات جلوگیری کرده و دیدگاه های مختلف را هماهنگ نماییم در عین اینکه همزمان باید تصمیم گیری کرده و به صورت بهینه به سمت جلو حرکت کنیم. بنابراین تصمیم گرفتیم که با چالش های این مرحله از زوایای مختلف روبرو بشویم. اول هر سه ماه یک بار همه به عنوان یک تیم، در یک جلسه جمع می شویم تا اهداف، فرصت ها و بخش هایی که نیاز به بهبود ارتباطی دارند را در یک راستا تنظیم کنیم. سپس نقش ها را در ابتدای هر پروژه تعریف می کنیم تا مشخص شود چی کسی باید ابتکار عمل را در دست داشته و کار را راهبری کند، چه کسانی بازخورد را ارائه دهند و چه کسانی تصمیمات را مورد تایید قرار دهند. همچنین دیدارهای مستمر یک به یک، به ما کمک می کند به سرعت متوجه شویم چه زمانی قطع ارتباطات رخ می دهد تا بتوانیم به صورت بلادرنگ آنها بازسازی کنیم.

در پایان به این اذعان می کنیم که کامل نیستیم بنابراین صبر، انعطاف و باور به اینکه همه افراد بهترین نیت ها را در ذهن دارند، کلیدی می باشد. صادقانه بگویم من احساس خوش شانس بودن می کنم. ما تیمی داریم که دقت زیادی به ماموریت شرکت می کند که باعث می شود تا اعضای تیم مشتاق به شنیده شدن باشند و می خواهند بهترین تصمیمات را برای افرادی که مشتری ما هستند، اتخاذ کنند.

در حالی که همچنان گاهی از اوقات لغزش هایی داریم اما نقش های مشخص، اهداف متوازن، ارتباط پایدار و باور مشترک در ماموریت، ما را در مسیر درست حرکت می دهد. ما از مرحله بلوغ زنده بیرون آمدیم پس باز هم می توانیم آن را تکرار کنیم.

جکولین راس، revolar.com