استارتاپ و کسب و کار

استارتاپ و کسب و کار کوچک چه تفاوتی با هم دارند؟

وقتی در مورد کلمه استارتاپ فکر می‌کنیم ممکن است چنین تصویری در ذهنمان نقش ببند؛ چند جوان برنامه‌نویس بیست و چند ساله که در یک دفتر کوچک با هم کار می‌کنند، در طول روز چای و قهوه می‌نوشند، برای هم جک تعریف می‌کنند، رابطه گرم و صمیمی با هم دارند و از آخر هفته‌ای صحبت می‌کنند که با سرمایه‌گذاران گذرانده‌اند و درحالی‌که گوگل گلس به چشم داشته‌اند سلفی گرفته‌اند. بنابراین زمانی که کلمه استارتاپ را در کنار کسب‌وکار کوچک استفاده می‌کنیم ممکن است برایمان درگیری ذهنی ایجاد شود. البته این درگیری ذهنی می‌تواند به‌جا باشد.

موضوع این است که یک استارتاپ (احتمالاً مبتنی بر فناوری) و یک کسب‌وکار جدید که به شکل سنتی کار را انجام می‌دهد به دلایل مختلف با یکدیگر متفاوت هستند. شاید مهم‌ترین تفاوت بین آن‌ها، تفاوت در نوع تفکرشان در رابطه با رشد باشد.

تفاوت کلیدی اول: هرکدام چگونه به رشد فکر می کنند

اساساً استارتاپ‌ها به دلیل اینکه طراحی شده‌اند تا سریع رشد کنند با کسب‌وکارهای کوچک تفاوت دارند. منظور این است که استارتاپ‌ها محصولی دارند که می‌توانند آن را در بازار بسیار بزرگی بفروشند اما این موضوع اغلب در مورد کسب‌وکارهای کوچک وجود ندارد.

به‌طورکلی برای ایجاد و چرخاندن یک کسب‌وکار کوچک، شما نیازی به یک بازار بسیار بزرگ ندارید. تنها چیزی که برای این کار نیاز دارید بازاری است که بتوانید در آن فعالیت کنید و به همه مشتریان حاضر در آن بازار خدمت‌رسانی کنید.

این موضوع یکی از دلایلی است که باعث شده است بسیاری از استارتاپ‌ها، استارتاپ‌های مبتنی بر تکنولوژی باشند. کسب‌وکارهای آنلاین می‌توانند به‌سادگی به بازاری بسیار بزرگ دسترسی پیدا کنند زیرا به مکان و زمان محدود نیستند. افراد می‌توانند از سایت شما خرید کنند بدون توجه به اینکه شما خواب هستید یا نه، شما در آفریقای جنوبی هستید یا در نیویورک. مشخصه متمایز کننده بسیاری از استارتاپ‌ها این است که به این فاکتورها (زمان و مکان) وابسته نیستند.

اتحادیه کسب‌وکارهای کوچک این موضوع به این شکل جمع‌بندی کرده است: “در دنیای کسب‌وکار، کلمه «استارتاپ» به شرکتی اطلاق می‌شود که به‌تازگی کار خود را شروع کرده است. این عبارت همچنین در مورد شرکتی استفاده می‌شود که مبتنی بر تکنولوژی است و پتانسیل رشد زیادی دارد. استارتاپ‌ها معمولاً چالش‌های خاصی، به‌ویژه در مباحث مالی دارند. این موضوع به این دلیل است که سرمایه‌گذاران به دنبال حداکثر کردن بازگشت سرمایه بالقوه، و درعین‌حال متوازن کردن ریسک‌های مرتبط هستند.”

اگرچه، همه کمپانی‌های مبتنی بر تکنولوژی بازار بسیار بزرگ ندارند. اگر شما نرم‌افزارهایی به زبان مجارستانی برای معلم‌های مجارستان تولید کنید، بازار بسیار کوچکی خواهید داشت.

طبق گفته پل گراهام، سرمایه‌گذار فرشته، تفاوت اصلی گوگل و یک مغازه آرایشگری همین است! یک مغازه آرایشگری مقیاس‌پذیر نیست و امکان گسترش ندارد.

برای رشد سریع، شما باید چیزی بسازید که بتوانید آن را به یک بازار بسیار بزرگ عرضه کنید.

تفاوت کلیدی دوم: ارتباط با سرمایه‌گذاری

علاوه بر تفاوت‌ها در نوع تفکر در مورد رشد، استارتاپ‌ها در جستجو برای منابع و سرمایه‌گذاری‌های مالی نیز نسبت به کسب‌وکارهای کوچک تفاوت‌هایی دارند. استارتاپ‌ها معمولاً بر سرمایه‌گذاری‌هایی در قالب سرمایه‌گذار فرشته یا سرمایه‌گذاران خطرپذیر تکیه دارند درحالی‌که غالب کسب‌وکارهای کوچک بر دریافت وام و تسهیلات تکیه می‌کنند.

نکته قابل‌توجه در مورد سرمایه‌گذاران خطرپذیر این است که تمایل آن‌ها برای داشتن نقشی فعال در شرکتی که از آن پشتیبانی می‌کند زیاد است. به‌ندرت اتفاق می‌افتد که نیاز باشد کسب‌وکار کوچکی که وام یا تسهیلاتی دریافت نموده است به بانک گزارشی در مورد کسب‌وکار خود ارائه دهد این در حالی است که یک استارتاپ ممکن است از سوی فرشته‌ای که حمایت می‌شود کمک‌های فکری نیز دریافت کند. با توجه به اینکه سرمایه‌گذار کسی است که ریسک اصلی را پذیرفته است، ممکن است به شما در استارتاپ توصیه‌ها و پیشنهاد‌هایی نیز داشته باشد. البته، اگر شما هنوز جوان و کم‌تجربه هستید چه چیزی می‌تواند بهتر از پیشنهاد‌ها، توصیه‌ها و کمک‌های یک شخص باتجربه و بازار دیده باشد؟ این موضوع به‌ویژه در مورد تیم‌هایی که در مرکز رشد یا یک شتاب‌دهنده مشغول به فعالیت شده‌اند صحیح است.

تفاوت کلیدی سوم: برنامه‌ای برای پایان، یا استراتژی خروج (Exit Strategy)

استارتاپ‌هایی که به دنبال سرمایه‌گذاران فرشته یا صندوق‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر هستند قطعاً به استراتژی خروج نیازمند هستند زیرا سرمایه‌گذارها به آن نیاز دارند. درواقع خروج (خاتمه همکاری) چیزی است که میزان و چگونگی بازگشت سرمایه آن‌ها را مشخص می‌کند؛ بنابراین باید در نظر داشته باشید که اگر قصد ارائه ایده و طرح‌های خود برای یک سرمایه‌گذار خطرپذیر را دارید و هنوز استراتژی مشخصی برای خروج ندارید، به احتمال زیاد موفق به جلب نظر او نخواهید شد.

سرمایه‌گذاران خطرپذیر به دلیل توجه به حداکثر کردن بازگشت سرمایه (ROI) نیازمند تعیین استراتژی خروج هستند. اگر قصد دارید شرکتی داشته باشید که پس از ۱۰ سال هنوز به کار ادامه می‌دهد باید مطمئن باشید جریان درآمد مناسبی برای پرداخت سهم سرمایه‌گذاران وجود دارد یا استراتژی‌های خروج دیگری چون عرضه اولیه سهام (IPO)، فروش بخشی از سهام شرکت یا استراتژی‌هایی ازاین‌دست را در نظر دارید.

اما درصورتی‌که شما کسب‌وکار خودتان را راه انداخته باشید استراتژی خروج چیزی نیست که برای شما اهمیت داشته باشد، حداقل تا وقتی که تبدیل به کسب‌وکار بزرگی نشده باشد یا اینکه نظرتان نسبت به آن کسب‌وکار تغییر نکرده باشد. این موضوع همان تفاوت موردنظر است؛ شما در یک کسب‌وکار کوچک، برخلاف یک استارتاپ، نیازی به استراتژی خروج ندارید. شما در کسب‌وکار خودتان مسئول آینده شرکت خودتان هستید و این به شما برمی‌گردد که قصد دارید تا انتهای عمرتان آن را نگه دارید، به دیگری واگذار کنید، آن را با شرکت دیگری ادغام کنید یا سهام آن را در بازار بورس واگذار کنید.

اما آیا با این تفاوت‌ها کار در محیط استارتاپی برای شما مناسب است؟ در این پست پاسخی به این پرسش داده ایم.